تبليغاتX
چرک نویس های یک دانشجوی انقلابی

 

بحث پیرامون "صدور انقلاب " بر خلاف تصور بسیاری ، یک بحث کاملا جدید و نو است . چرا که هر آنچه در این حوزه باید صورت می گرفت و یا بگیرد ، در حد یک حرف و سخن و یک پز انقلابی مطرح شده و تا کنون به طور جدی و عملی به آن پرداخته نشده است .
صدور انقلاب یک آرمان از والاترین آرمانهای انقلاب اسلامی است ، که امام (ره) برهه جنگ ده ساله را اوج شکوفایی آن خواندند . علت اصلی آن هم حضور مستقیم . غیر مستقیم تمام جهان در این جنگ بود که  تمام آنان را در گیر با آرمانهای انقلاب کرد. 

نهضت ایران مخصوص به خودش نبوده و نیست. برای اینکه اسلام اختصاص به طایفه خاصی ندارد.
ما که نهضت کردیم برای جمهوری اسلامی بوده است. نهضت برای اسلام نمی تواند محصور به یک کشور باشد و نه حتی به تمام کشورهای اسلام.>> (پیام به زائرین بیت الله الحرام آبان 1358

 

.اینچنین بود که ما در دهه 60 شاهد اوج گیری انقلاب اسلامی در تمامی جهان  همراه با خیزش ملتها از لبنان و سوریه تا آمریکای لاتین و حتی واشنگتن بودیم .تشکیل و تقویت " هسته های مقاومت "جهانی مانند حزب الله لبنان یا تاثیر پذیری عمیق از  مبانی انقلاب در " اخوان المسلمین مصر یا جنبش حماس و سایر گروه های فلسطینی  و همچنین کشورهای حوزه خلیج فارس از آثار بلافصل صدور در دهه 60 بود . و به همین علت است که غرب و صهیونیستها در  در بیان اهداف حمله به لبنان و غزه ،" بریدن بازوان انقلاب اسلامی ایران " را مهمترین علت می خوانند .

آنچه انقلاب با بروز پدیده شوم " سازندگی "  و رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني و در ادامه آن در دولت اصلاحات ،با آن مواجه گشت ، توقف این روند تا حد بسيار وسيع بود .

تحريف كليدواژه هاي نظري و عملي مطرح در باب صدور انقلاب بزرگترين ضربه اي بود كه انقلاب در باب پيگيري آرمانهايش ، در اين برهه زماني خورد . چرخش دولت سازندگي از اصول اوليه خط امام به خط ليبرال سرمايه داري ، محصور كردن اهداف اجتماعي انقلاب در آيين نامه هاي بوريكراتيك داري، معطوف كردن هدف كشور به بازسازي و توسعه بدون توجه به روح نعالي مند انقلاب ، فروختن و واگذاري مناسب مهم حكومتي به افرادي نامحرم با آرمانهاي آن  ، بسط و رواج مباحث انحرافي مانند جامعه مدني ، توسعه سياسي ، ازادي مطبوعات ، دادن آزادي عمل و نشر فكر عناصر انحرافي بدون پاسخ به روح الوده آنان  و...در دوران قدرت اصلاح طلبان از مهمترين عوامل فراموشي و مسكوت ماندن مسئله صدور انقلاب بقوده و هست .  

 حتی اگر نبود تریبون جهانی " رهبری " در این حوزه عقب نشینی هم حاصل می گشت . که کشور در اماج غفلت آقایان رو به سرمایه داری و توسعه پروری بدون اهتمام به مسئله " عدالت اجتماعی " سوق پیدا کرد . که هنوز بار شوم آن را احساس میکنیم...

امری که در این رابطه مغفول مانده است ، مسئله " صدور انقلاب به داخل " است . با ورود انقلاب به دهه چهارم و ظهور و وجود نسل جدیدی که تلاطم انقلاب را درک نکرده است ، لزوم این استراتژی ضروری به نظر میرسد . متاسفانه ما امروز شاهد فنا شدن روحیات انقلابی نسل سوم ، همانند نسل دوم هستیم و اگر این فجایع در حق نسل بعد تکرار گردد خسارت جبران ناپذیری به اسلام و انقلاب وارد خواهد شد. 

لزوم تغيير در نگرش سيستم آموزش پرورش و آموزش عالي در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد . وقتي متوسط تعداد صفحات اختصاص داده شده به دفاع مقدس در كتابهاي ادبيات دبيرستنان ، 14 صفحه بيشتر نيست ، نبايد توقعي از نسل در حال تربيت به عنوان واليان آينده آنقلاب اسلامي داشت .

تدريس درسهايي مثل " انقلاب اسلامي " يا " وصيت نامه امام (ره) " كه جزو دروس كم اهميت دانشگاه محسوب مي شوند تنها كار نا كافي انجام شده در اين زمينه بوده است . عدم اسفاده از اساتيد مناسب و آگاه براي تدرسي اين دروس ، وجود مباحث صرفا اجمالي و حق به جانب بدون رويه نقد وضعيت كنوني انقلاب اسلامي ، عدم مرور آرمانهاي انقلاب و راهكارهاي پيگيري آن در وضعيت موجود، كشورعدم تحريك حس پرسشگري در دانشجويان و...برد اين دروس را به شدت تنزل داده است .

تغيير سرفصل هاي درسي در گرايش هاي علوم انساني ، پيگيري نهضت كرسي هاي آزاد بحث و نظريه پردازي ، بسط و گسترش رويه عدالتخواهي جنبش هاي دانشجويي مطالبه گر ، پيگيري آرمانهاي امام و رهبري توسط دانشجويان ، مبارزه و مقابله با اشرافيت و انحراف مسولين حكومت از خط كش انقلاب اسلامي ، پرداختن به مسائل استرتژيك انقلاب مانند مسئله ولايت فقيه  و...راهكار مهم صدور انقلاب در دانشگاه است .

استفاده از ظرفيت هاي رسانه اي ، اموزش هدفمند و اسلامي به كودكان ، استفاده از ظرفيت وسيع هنر و ادبيات ، تقويت ارتباط امت و امام ، بازخواني اصول و اهداف انقلاب و نهاد هاي انقلابي و نشر در توده ها ، آگاه سازي مردم به حقوق اجتماعي اسلامي آنان نسبت به حكومت ، حساس كردن احساسات و عقلانيت اجتماعي نسبت به دستاوردهاي انقلاب ، نشر و بازخواني تفكرات معمار انقلاب و رهبري ، نيز از راهكارهاي عملي اجتماعي صدور انقلاب به داخل ، محسوب مي گردد .

توجه به ابزارها در مسئله صدور بسیار مهم است . بهترین ابزار موجود در اختیار موقعیت " اپوزوسیونی " انقلاب است که از سال ۸۴ دوباره احیا و قدرت گرفته است ، می باشد. و فرصت مهم دیگر ، وجود و بهره گیری از " تریبون " ولایت فقیه و رهبری امت واحده است .

در جریان فتح اندلس و نابودی رد پای اسلام در اروپا ، کلیسا و رهبران اروپا از هر ابزاری برای صدور انقلاب خود و معرفی جهانی آن بهره جستند .

وقتی که " شارل مارتل " سردار فرانسوی   موفق به فتح آندلس و نابودی تمدن اسلام در " پواتیه " در اوایل قرن هشتم میلادی ، شد  ابزارهایی متناسب با فرهنگ غرب  برای صدور این پیروزی استفاده شد که هنوز زنده است . امروز با گذشت چند صدسال " مارتل " نام نوعی " کونیاک " بسیار مرغوب است که در تمام کشورها ی جهان مصرف میشود .  مارتل نماد قدرت سخت غرب در برابر اسلام است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 5:0  توسط سلمان  | 

 

تلاش کردند تا به قول خودشان ارزش هاي دفاع مقدس را تبيين کنند نشستيم ودل سپرديم.

تلاش کردند تا به قول خودشان دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح کنند نشستيم وگوش کرديم.

انگشت هايشان را تاآنجاکه مي توانستند باز کردند وافتخارکردند که خاک ايران را حتي به اندازه ي يک وجب هم از دست نداده اند نشستيم ونگاه کرديم. اما نشسته بوديم وارزش هاي دفاع مقدس در حال تثبيت وتبيين وتحقيق وتشريح وترويج وتبليغ وبودند. ما نشسته بوديم وخيلي ها دوست داشتندکه ما بنشينيم وبه خاطرات گوش کنيم.

نشستيم و از روي مين رفتن هاي داوطلبانه از نماز شب هاي زير نور منور از وصيت نامه نوشتن هاي کنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله ي ماووت ، از سوختن درسه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاکريز و...و...و بشنويم.

نشستن وشنيدن کارمان شده بود و چه شيرين هم بود وچه حالي داشت!درست مثل نشستن در خيمه هاي عزاداري و شنيدن مصائب وفضائل اهل البيت(ع).

ثمره ي جهاد نسل ايستاده فريادگر، شده بود نسل نشسته ي ياد آور.

و در تمام آن سال ها که ما داشتيم عکس حاج همت و متوسليان وبروجردي وباکري وخرازي را پشت کلاسورهايمان يا روي کمدهايمان مي چسبانديم وصبح هاي سه شنبه مي‌رفتيم زيارت عاشورا با سانديس، يک نفر داشت فرياد مي زد:"بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند."

وسط ميدان ما شده بود کنج عافيتي که با ياد شهدا تزيين شده بود و عکس هايشان و خاطراتشان وروز به روز هم خاطرات لطيف‌ترمي شد و لطيف‌تر. اينکه چطور عاشق مي شدند ،چطور خواستگاري مي‌کردند ، چطور دل خانم هايشان را به دست مي آوردند ، چطور به نوزادانشان نگاه مي کردند، چطور شوخي مي کردند و...

عجب شهداي نازنين بي آزاري . شهيداني که حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زکات اختلاس هايشان را بدهد تا برايشان کنگره ي بزرگداشت برگزار شود

گفته بود مي بيني اين را براي حجله ام گرفته¬ام. قشنگ هست يا نه؟ و به قاب نگاه مي¬کرد، به بچه¬هاي کوچه¬ي اصغر شهيدکه شايد بيست و دو را هم پر نکرده بود و دست هايش، دست هاي زمخت و پينه بسته¬اش، به شصت ساله ها مي مانست.

اصغر که شهيد شد، مي دانست روزي خواهد رسيد که فقط شهداي نازنين را ياد خواهند کرد؟ آنها که نه فرزندان پا برهنه ي جنوب شهري اند و نه بغض به قربانگاه آمده ، نه تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها و نه شمشير برهنه ي عدالت علي در برهوت ظلم و تحجر؟ شهدايي که به نشستن فرا مي خواند و گريستن و حال ، و نه به قيام و مبارزه و قيل و قال. شهداي نازنين، شهدايي که مي شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتيا و گاز داد تا جمکران!

تا آنجا که يادم مي¬آيد، شهدا آنقدر ها هم که حالا مي¬گويند نازنين نبودند. هميشه هم لبخند روي لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعيض از يادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نکرده بودندکه هيچ خوفي بر دل هيچ کس نيندازند.

تا آنجا که يادم هست – راستي چند هزار سال پيش بود؟

- تجمل پرست ها از بسيجي ها مي ترسيدند. مفسد ها، مال مردم خور ها، رانت خوارها، از بسيجي ها مي ترسيدند، شهدا آدم هاي ترسناکي بودند. باور کنيد به خدا، اين قدر دوست داشتني بودن هم خوب نيست.

باور کنيد به خدا، امام حسين (ع) هم اين قدر دوست داشتني نبود. اگر نمي ترسيدند از او، که قطعه قطعه اش نمي کردند و اسب بر پيکرش نمي‌دواندند و آب بر قبرش نمي بستند و در خيمه ها محصورش نمي کردند.

به روضه اش رسيديم.

حالا چقدر حال مي دهد زيارت خواندن براي شهدايي که بعد از رفتن هم شبيه شده اند به عشقشان، به حسين (ع) که آن بزرگ گفت: دو بار شهيد شد.
السلام عليکم يا اولياء الله و احبائه، السلام عليکم يا اصفياء الله و اودّائه.

* گفتاری از وحید جلیلی- سردبیر ماهنامه راه

منتشر شده در ماهنامه امتداد و روزنامه حزب الله

-----------------------

پی نوشت :

از تمام دوستانی که زحمت کشیدند و به این حقیر در این مدت سر زدند ممنونم . و از اینکه نتوانستم خدمتشان برسم هم واقعا عذر می خواهم . ان شاالله بتوانم از خجالت دوستان بیرون بیایم .


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 21:14  توسط سلمان  | 

 

امروزه براي بسياري از ملتقطين ديواري كوتاه تر از ديوار دين ، براي دين زدايي وجود ندارد . و حربه اي بهتر از چنگ زدن به " پلوراليزم " يا " كثرت گرايي ديني " ( به تعبير دكتر سروش ، حقانيت صراط هاي مستقيم به جاي صراط مستقيم واحد) نيست . ولايت ، پايه اي از اصول دين است كه نگاه امروز مغرضان به آن با اين ابزار ها صورت مي پذيرد . ؛ زيرا اصل ولايت را چه ولايت معصوم چه غير معصوم در زمان غيبت امام زنده معصوم  يا ولايت تكويني و تشريعي را هيچ عقلي نفي و نقض نمي كند .

در اين مبحث به پيشنه تاريخي نظريه ولايت فقيه  پرداخته مي شود . و اثبات مي شود كه اين نظريه مربوط به اسلام هم نبوده ، بلكه حكمي الهي است كه پيامبران گذشته نيز به اجراي آن ملزم بوده اند . و اين نظريه توسط امام (ره) فقط احيا شده است .

حال با نگاهي به قران كريم نگاهي به پيشينه اين نظريه مي اندازيم .

بسم الله ..." انا انزلنا التوراه فيها هدي و نور يحكم بها النبيون الذين اسلمو للذين هادوا و الربانيون و الاحبار بما استحفظوا من كتاب الله و كانو عليه شهداء فلا تخشوا الناس و اخشون ولا تشتروا باياتي ثمنا قليلا و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون " ( 44 – مائده ) . – ما تورات را نازل كرديم در حالي كه  در آن هدايت و نور بود ، و پيامبران ، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند ، با آن( بر يهود ) حكم ميكردند ، همچنين علما و دانشمندان ، به اين كتاب كه به آنها سپرده شده  و بر آن گواه بودند ، داوري مي نمودند . بنابرين از مردم نهراسيد ، و از من بترسيد ، و آيات مرا به بهاي ناچيز نفروشيد . و آنها كه به احكامي كه خدا نازل كرده حكم نمي كنند ، كافرند .

با دقت در آيه به نكات زير پي ميبريم .

1-      حكومت فقط ازآن خداست كه ان را به پيامبر، چون بيش از همه تسليم امر خداست ،تنفيذ كرده است . (يحكم بها النبيون الذين اسلمو – ما تورات را نازل كرديم تا پيامبران با ان حكومت كنند چون در برابر فرمان خداوند تسليم بودند) يا به تعبير قرآن " اطيعوا الله و اطيعوا الرسول.....

2-      بعد از پيامبران  ، اداره امور مردم بر عهده دانشمندان و علما(  الربانيون و الاحبار )است . - يحكم بها النبيون الذين اسلمو للذين هادوا و الربانيون و الاحبار ( و پيامبرا با آن حكومت كنند ، و همچنين علما و دانشمندان...) .  يا" ...و اولي الامر منكم....)

3-      دانشمندان و فقها حجت خدا يا پيامبر بر مردم  هستند . كلمه " شاهد " داراي مفهوم بسيار وسيعي است .طبق آيات ديگر قران ائمه و پيامبران در روز قيامت شاهد و ميزاني هستند كه مردم با ان سنجيده مي شوند .  – (و كانو عليه شهداء ) . امام زمان (عج) در حديثي ، در پاسخ به يكي از خواص كه تكليف شيعيان را در زمان غيبت ايشان ، جويا مي شوند ميفرمايند : فقها حجت من بر شما هستند ، يعني اطاعت از فقيه حاكم اطاعت از امام زمان (عج) است .

4-      حكومت علما و دانشمندان به واسطه منسوب بودن از طرف خداوند ، داراي مشروعيت الهي است ، و مردم در اين اصل (مشروعيت) ولزوم اجراي احكام الهي ، دخالتي ندارند .  -  (فلا تخشوا الناس و اخشون...) . امام صادق (ع) بعد از معرفي شرايط فقيه حاكم مي فرمايند : فاني قد جعلته عليكم حاكما – يعني من ( به واسطه منصوب بودن از طرف خداوند) او را حاكم شما قرار دادم .

5-      در باب حكومت در زمان غيبت معصوم بايد تمام جديت بكار برده شود و اين اصل را بايد در مقابل تحريف يا شبهه مصون نگاه داشت . (ولا تشتروا باياتي ثمنا قليلا.. – و آيات مرا به بهاي ناچيز نفروشيد )

6-      اطاعت از حاكم الهي ( پيامبران يا جانشينان آنها ) بر همه مانند مسئله " توحيد " واجب است و نفي حكومت فقها و دانشمندان در زمان غيبت معصوم  كفر به خداوند است . (و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون – و آنهايي كه به احكامي كه خدا نازل كرده حكم نمي كنند ، كافرند ) . امام صادق (ع) فلسفه اين قسمت را چنين شرح مي دهند :

" من كان منكم قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا.....فاني قد جعلته عليكم حاكما ؛‌ فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما استخف بحكم الله و علينا كالرد علي الله و هو علي حد الشرك باالله " -  هر كس كه احاديث مار ا نقل مي كند وبر حلال و حرام ما اشنا است...من او را حاكم بر شما قرار دادم ، پس اگر حكمي به حكم ما كرد و از او پذيرفته نشد ، پس به راستي حكم ما را كوچك شمرده است ، و (هر كس حكم ما را كوچك شمرد) ، حكم خداوند را رد كرده است و اين در حد شرك به خداست ".

در اين آيه شريف ، نكات بسيار ارزشمند ديگري در باب حكومت و ولايت نهفته است  استخراج آنها از عهده ضعيفي چون نگارنده بر نمي ايد كه " كار را به اهلش بايد سپرد " . اما بهتر است بدانيم مسئله حاكميت فقها و علما ( ولايت فقيه) در زمان ائمه معصومين هم رواج داشته است . مثلا تعين حضرت امير (ع) به عنوان حكمران حكومت دروقتي كه پيامبر به جنگ مي رفتند ، خود نوعي حكومت در غياب معصوم زنده است . يا انتصاب مالك براي حكمراني بر مصر توسط حضرت امير(ع) نوع بارز حكومت ولي فقيه(البته با نصب خاص ) .

----------------

پي نوشت:

نمي دانم ولي شايد اين پستهاي آخر چرك نويس باشد ،شايد هم....!!!! بيشتر اوقات بر حسب تكليف مي نويسم نه علاقه .البته گاهي دست و دل همكار نمي شوند .  در اين ماه عزيز محتاج دعاي دوستانم

ياحق

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 2:5  توسط سلمان  | 

مقام معظم رهبري خطاب به دانشجويان عدالتخواه شيراز( سخنراني در دانشگاه شيراز در پاسخ به سخنان نماينده دانشجويان عدالتخواه ) :
به نظر من مشكلى در كار شما نيست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستيد كه انتظار هم از شما همين است. هر شعار خوبى كه داده ميشود، بعد از اتكال به خداى بزرگ كه همه‏ى دلها و زبانها و اراده‏ها دست اوست، تكيه به شما جوانهاست، اميد به شما جوانهاست؛ اين را بدانيد بالاخره همشهرى شما كه از او شعر هم خوانديد، ميگويد:
 وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم‏
كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن‏
نرنجيد ، دنبال كار برويد
 
تا پاي جان و مال و آبرو براي حفظ انقلاب در برابر زالو صفتان خواهيم ايستاد. با تمام وجودمان طعم تلخ اتهام و تهمت ها را به جان خريداريم ولي نخواهيم گذاشت كساني كه مديون انقلاب و مردم هستند به اسم آنان به اسلام و شهدا خيانت كنند .
 
وبلاگ اطلاع رساني دانشجويان عدالتخواه شيراز
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 23:8  توسط سلمان  | 

الله اكبر  و بسم الله

 به نظر حقير تفكر و تعمق در انقلابهاي اللهي و بهره برداري از اصول و افت هاي آنان مي تواند نسخه هاي موثري براي خروج از چالشها كنوني انقلاب ما ، كه يك انقلاب اللهي (كه بر پايه دين و فقه تشكيل شده)  فراهم آورد .

راهكار وقوع و شكل گيري انقلابهاي اللهي ، ‌ رهبر شناسي انقلاب ، خلافت بعد از انقلاب ،‌ آرمان شناسي ، دكترينال سياسي حكومت پس از انقلاب ،‌ آفت هاي انقلاب ، فتنه هاي جاري در متن انقلاب ،. ... همه قابل استحصال و استخراج و كاربردي شدن هستند .

انقلابها را در سه مرحله برسي ميكنند . 1 – برهه زماني اي كه در اجتماع انگيزش هاي انقلابي در حال رشد است 2 – مرحله مبارزه براي رسيدن به انقلاب 3 – برهه بعد از وقوع انقلاب  . مرحله سوم ، از دو مرحله سلفش دشوار تر و خطير تر است . چون حفظ عمل ، سخت تر از انجام عمل است .

انقلاب فرانسه ، كه بر پايه جامعه مدني و مردم سالاري اومانيستي يا دموكراسي تشكيل شد ، ديري نپاييد كه سر از ديكتاتوري " ناپلئون " در آورد . يا انقلاب اسلامي پيامبر اسلام (ص) كه پس از تثبيت ، شروع به انحراف نرم كرد   و اين انحرافات چنان به اوج ميرسد كه فرزند رسول خدا را در كربلا  به اسم خارجي،به قتل ميرسد و به افتخار اين عمل مسجدها ساخته مي شود و جشن ها گرفته مي شود .

مهمترين آفت هاي انقلاب هاي اللهي پس از ، به قدرت رسيدن ، خطر سهم خواهي  ، عافيت طلبي انقلابيون ، ثروت اندوزي صحابه انقلاب ، استحاله توده ها ،و از همه مهمتر كشمكش با رهبر انقلاب بوده است .

در اين نوشتار با استفاده از قرآن كريم به برسي اين آفات در انقلاب اللهي بني اسرائيل به رهبري حضرت موسي (ع) ، در مرحله سوم و نهايي انقلاب  ،مختصر نگاهي مي اندازيم . .( آيات 19 به بعد مائده)

" و اذ قال موسي لقومه يا قوم اذكرو نعمت الله  عليكم اذ جعل فيكم انبياء و جعلكم مولوكا و اتاكم ما لم يوت احدا من العالمين "(۲۰ مائده )موسي در اين ايه به دستاوردهاي انقلاب كه ماحصل مشقت هاي فراوان است اشاره ميكند . و گفت موسي به قوم خويش ، اي قوم : ياد كنيد نعمتهاي خداوند را برقومتان كه انبياء را از نسل شما قرارداد و شما را بر زمين حكومت و مكنت عطا كرد و  به شما بخشيد آنچه را كه به هيچ گروهي در عالم نبخشيد  . و اين سخن بيان كننده ورود انقلاب به مرحله سوم است .

 موسي (ع) براي عملي كردن آرمانهاي انقلاب و تحقق حكومت اللهي ، از مردم و نخبگان براي تشكيل  حكومت و پيگيري ارمانهي مورد هدف انقلاب ،‌ دعوت به جهاد ميكند . و اخطار ميكند كه كوتاهي در اين برهه سبب ايجاد خسارت جبران ناپذير ميگردد(فتنقلبوا خاسرين )

 "يا قوم ادخلوا الارض المقدسه التي كتب الله لكم و لا تريدوا علي ادباركم فتنقلبوا خاسرين " . (۲۱ مائده) اي قوم > پس از اين همه رنج و مشقت در راه انقلاب ، براي تثبيت آن <  وارد اين زمين مقدس شويد  و سرپيچي نكنيد كه از زيان كاران خواهيد بود .

قوم موسي تا اين خواسته خداوند را شنيدند ، طبق سنت شان(كه هنوز هم استراتژي سياسي انان است) شروع به بهانه تراشي كردند . و بدين سبب آفت عافيت طلبي و رفاه منشي به پيكره انقلاب ورود كرد .

 " قالوا يا موسي ان فيها قوم الجبارين " ( اي موسي در شهر قومي ظالم و سركش حاضرند ) " و انا لن ندخلها حتي يخرجوا منها فانا داخلون " ( و ما وارد شهر نمي شويم  ، تا وقتي آنان خارج شوند > به اين بهانه كه انان ممكن است به ما آسيب برسانند<  ) ۲۲ مائده

در اين ميان بنده صالحي ( به قول امام روح الله ، پيشكسوتان عرصه جهاد و شهادت ) گفت " ادخلوا عليهم الباب فاذا دخلتموه فانكم غالبون و علي الله فتوكلوا  ان كنتم مومنين "(۲۳ مائده)  اگر از راهش وارد شويد شما پيروز خواهيد شد ، به خدا توكل كنيد اگر ايمان داريد

با وجود اين تضمين ، قومي كه خودشان را به خواب زده بودند ، از خوابشان بيدار نشد ند و گفتند : " قالوا يا موسي انا لن ندخلها ابدا ما داموا فيها ، فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هاهنا قاعدون " (۲۴ مائده )( اي موسي ما هرگز وارد شهر نخواهيم شد ، تو و پروردگارت  وارد شويد و با انان بجنگيد و انان رابيرون كنيد . ما در بيرون شهر منتظر خواهيم ماند و سپس وارد خواهيم شد  ). و از رهبرشان خوستند اگر داعيه دار ولايت خدا است ، خود به تنهايي با مدد  خدايش ، فساد را ريشه كن و آرمان شهر را براي قوم محيا كند . و به اين ترتيب جامعه دچار التقاط حق و باطل گرديد .

بدين سبب اصطكاك بين رهبر و امت ، حاصل شد . و اينچنين مي شود كه همه توقعات به سوي رهبري حكومت برانگيخته مي شود . همه از رهبري توقع دارند كه تمام مشكلات موجود در پيكره حكومت را حل و فصل كند و جامعه را از فساد عاري نمايد . مثل وضعيت كنوني ما ، كه همه براي فرار از مسوليت اجتماعي ؛ سياسي خويش ، چشمشان را به رهبري (روحي فدا ) بسته اند . و توقع دارند ايشان جوابگوي تمامي نقايص و نارسايي هاي جامعه باشد . گروه فرصت طلب ديگر هم ، با اتكا به اين سياست شيطاني يهود ، مشروعيت رهبري را زير سوال ميبرند . كسي به اين فكر نمي كند كه موسي (ع) با توجه به اينكه معصوم و عاري از خطا و اشتباه است و به علم غيب مسلح ، نمي تواند جامعه را اصلاح كند و از ولي فقيه ، كه مصون از اشتباه نيست و به عقل بشري متكي ، ايرادها و شبهه ها وارد و توقعات و سهم خواهي خويش را ابراز ميدارند .

و واي بر وقتي كه ولي خدا به درگاه خداوند گلايه كند ." قال رب اني لا املك الا نفسي و اخي فافرق بيننا و بين القوم الفاسقين " ( و موسي گفت : خدايا > اين قوم چنان مرا تنها نهاده اند < كه فقط صاحب اختيار خودم و برادرم هستم ، پس بين من و اين قوم فاسق جدايي انداز ) - ۲۵ مائده -

چنين قوم هايي را كه با تنها نهادن رهبرشان و عدم تمكين به فرامين او با بهانه تراشي از يك سو ، عافيت طلبي و عدم جهاد براي ادامه انقلاب از سوي ديگر ، به انقلاب اللهي كه حاصل خون هزاران هزار شهيد است پشت ميكنند ، طبق سنت الهي مجازات مي شوند . و نتيجه اين مجازات چيزي جز ابتر يا معلق ماندن ارمان هاي ان انقلاب و زوال مخملين آن شايد نباشد .

" قال فانها محرمه عليهم اربعين سنه يتيهون في الارض فلا تاس علي القوم الفاسقين " ( و گفت خداوند : اين قوم را به مدت چهل از ورود به شهر منع گشتند ، و به سرگراداني در صحرا محكوم شدند ) - ۲۶ مائده -

به اين ترتيب مردم از نعمت ولي محروم ميشوند . و اين است فلسفه " پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد ".

انقلاب موسي (ع) و هارون چنين شد ، و انقلاب پيامبر(ص) و علي هم ، و بدانيم كه انقلاب خميني (ره) و جانشينش آقا سيد علي(روحي فدا) هم مصون نخواهد بود ، به قاعده " ان الله لا يغيروا ما به قوم....

البته مردم ما اثبات كرده ان هرگز چنين نبوده اند و هر گاه لزومي ايجاد شده عرصه هاي جهاد را ترك نكرده اند ، و اين بهانه تراشي ها از طرف احزاب و گروههايي مطرح و نشر مي شود كه اعتقادي به اصل انقلاب و ولايت چه در زمان معصوم و چه در غيبت معصوم  نداشته و ندارند .و فقط قصدشان سهم خواهي از رهبري است .

به ظاهر دم از خط امام ميزند تا سرپوشي كنند براي انحرافاتشان . كسي نيست بپرسد همان امام فرمود "" پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد " ،. چرا " نوءمن به ببعض و نكفر به بعض " با انقلاب برخورد ميكنند؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 13:11  توسط سلمان  | 

 

اين روزها كه اين دادگاه محكومين به انقلاب مخملين را مي بينم گاهي اشك در چشمانم حلقه ميزند . آقا سيد علي(روحي فدا) 20 سال با چه كساني كار ميكرد ! ، در چه سطوحي!!!!

به قول حضرت امير (ع)  : پس صبر كردم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود .و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت ميبرند .(نهج البلاغه – خطبه شقشقيه )

 خاتمي : رئيس جمهورسابق و رئيس مركز گفتگوي تمدنها و بنياد باران و مجري اعطاي  مجوز به بنياد صهيونيستي سورس تحت پوشش اين دو سازمان ، به اسم فعاليت براي حقوق بشر  و يكي از رهبران اصلي انقلاب مخملي . ... كه پس از انتخابات را بيشتر در كشورهاي اروپايي شرف حضور داشته اند!( كه البته ما نمي دانيم چرا ايشان اين همه با اروپايي ها سر و سر دارد!!!!) و  حالا هواي پناهندگي به اربابانش را هم دارد  ، و روزي شخص دوم اين مملكت بوده است .

، موسوي : نخست وزير جنگ و مشاور خاتمي و هاشمي . تحت الحمايه  اوباما كه او را الهام بخش حركت به سوي غرب لقب داد و سان خوزي و نتانياهو و مركل و نخست وزير انگليس و الخ... كه ستادهايشان شده بود شعبه هايسفارت انگليس و فرانسه و پناه دادن به اغتشاشگران (به ياد ديگ پلو انگليسي ها در مشروطه افتادم ) .

وقتي كه در اعترافات ديروز حسین رسام کارمند سفارت انگلیس ،شنيدم كه سفيران و نمايندگان اين كشورها سبزپوش در تجمعات و اعتراض ها شركت داشته اند و آنان را رهبري مي كردند ، باور كنيد فيوز پراندم . فكرش را بكنيد فقط در يك روز ، 100 تماس تلفني از ستاد مركزي جناب موسوي به سفارت انگليس براي انجام هماهنگي هاي لازم . خيانت تا كجا!!!

 ابطحي : رئيس دفتر خاتمي و يكي از عوامل اصلي طراحي كودتا عليه جمهوري اسلامي . خدا بيامرزد مشايي عله السلام را . دوم خردادي ها بي چاره را له كردند(البته حقش است) ، اما هيچوقت از ابطحي نگفتند .

، تاجزاده ( معاون سياسي وزارت كشور ) و رمضان زاده (سخنگوي دولت خاتمي )، حجاريان (ليدر فكري اصلاحات ) ، محتشمي پور(يار غار امام ، رئيس جمعيت دفاع از فلسطين ، وزير كشور در زوان هاشمي) ، كروبي (رئيس مجلس و نماينده امام با ساسي مانكنش و مديريت تجمعات ) ، هاشمي (كه گفتن ندارد ) ، بهزادنبوي (نايب رئيس مجلس) كه حاضر به خيانت به تمام ملتش به بهاي راضي كردن موسوي شد ، عطريانفر(ارشد وزارت كشور ) و.... .

نکته مهم تحلیل اینجاست ُ که تمامی این عاقبت به شرها ! خودشان در تولد و شکل گیری انقلاب نقش اساسی بر عهده داشته اند . در مطالعاتم پیرامون انقلاب های الهی ُ به این اصل رسیده بودم که ، انقلابها هميشه به دست انقلابيون منحرف و نابود مي شود، و با اين رويدادها به يقين رسيدم .

 ميگوييد اينها جديدا اين كاره شدند؟؟ ميگويم پس قتل هاي زنجيره ا و كوي دانشگاه كه هر دو آنها براي حذف رهبري و نابودي نظام طرح شده بود ،را همشيره ابوي بنده طرح و اجرا كردند؟؟!!!! . اينها سالهاست كه لباس ميش به تن كرده بودند و اكنون خداوند رسوايشان ساخت .

البته شما اين اعترافات را باور نكنيد. اخر به همه اين جماعت قرص روان گردان داده بودند. البته آن روزي كه عربده 11 ميليون تقلب را مي زدند ، قرص نخورده بودند و اينهايي هم كه ادعا ميكنند چيزي!! نخورده اند!!!

به نظر شما حفظ نظام و عبور دادن ان از اين گردنه هاي هولناك آن هم در اوج تنهايي ،  در اين 20 سال آن هم با حضور اين درندگان در راس امور در كمين ، از كسي جز نايب و تاييد شده امام زمان (عج) برمي آيد ؟؟؟ . بعد از اين اتفاقات  به آقا (روحي فدا)ارادت و يقين افزونتري پيدا كرده ام . و به " پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد ". چه افتي بود منتظري كه به دست امام (ره) از دامن اين ملت زدوده شد و چه نعمتي به ما عطا گرديد .

امام (ره) بعد از حادثه انفجار در مسجد ابوذر كه منجر به مجروحيت شديد آقا(روحي فدا) شد در يك جمله حكيمانه فرمودند : " خداوند ذخيره اين انقلاب را حفظ كرد ". حالا متوجه شدم ، ذخيره يعني چه .

به قول عطريانفر ، اگر رهبري يك قدم عقب مي نشست يا يك خطا ميكرد ، كودتا به هدفش دست مي يافت .

" والله يدافع عن الذين آمنو....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 14:25  توسط سلمان  | 

از آن روزی که فرمودی " در زمان غیبتم به فقها و راویان احادیث ما رجوع کنید تا از پرتگاههای زمان در امان باشید ، كه آنان حجت من بر شمايند...." 

و فرمودي " خوشا به حال شيعيان ما كه در زمان غيبت ، به ولايت ما استوارند . پاداش آنان ، پاداش هزار شهيد بدر است ...."

تا به امروز ، شصت و يك زعيم سكاندار تشيع بوده اند. و در هر عصري اين كشتي نجات كه حسين(ع) نور هدايت آن است را ، راهبري ميكنند . 

و من در زمان ولايت شصت و يكمين زعيم مذهب توام . پس به كلام تو ، او را حجت شما بر خودم قرارداده ام و سر در كف عشق او .

بگذار سرزنش كنندگان ، سرزنش كنند و مدعيان  به سنت هزارو و چند صد ساله شان ادعاي واهي نشخوار  . آناني كه قصد جدا جلوه دادن اين زعيم با طريق سلف صالحينش را دارند.

فاش گويم

كه بي عشق خامنه اي ، عشق مهدي (عج) سراب است و فريب است .

" همچنين بخوانيد دل نوشته پسرك چوپان را "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 21:50  توسط سلمان 

 

شبهه افكني پيرامون حكومت اسلامي و به خصوص جايگاه و منزلت رهبري (روحي له الفدا) ، پس از انتخابات به اوج خود رسيده است . اما آنچه مهمتر از اين ماوقع است ، آزمايش امت  است . آزمايشي كه سست ايمانان را از راسخان طريق ولايت غربال كرد و خواهد كرد .

امروز بايد به حال سست ايماناني تاسف خورد كه عكس العمل هاي ولايت پيش و پس از انتخابات ؛ باعث تشكيك آنان در ولي امر شده است . ".وزلزلوا زلزالا شديدا "(اي پيامبر گروهي از يارانت ، در ايمان خود لرزيدند و سست شدند ).

مارقين و ناكثين و قاسطين ، يكي پس از ديگري بنا به سنت تاريخ  ظهور ميكنند تا عاملي باشد براي آزمايش امت . و پايان هر فتنه آنچه نسيب علي مي شود تهمت است و شك در ولايت او .

"آيا شناختي كه بني اميه از روحيات من دارند آنان را از عيبجويي بر من باز نمي دارد؟ و آيا سوابق مبارزاتي من نادانان را به سر جاي خود نمي نشاند؟ كه به من تهمت مي زنند؟... من مارقين (از دين خارج شدگان ) را با حجت و برهان مغلوب ميكنم و دشمن ناكثين (پيمان شكنان) و ترديد دارندگان در اسلام مي باشم . شبهات را بايد در پرتو كتاب خدا شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده مي شود ." (خطبه 75 نهج البلاغه)

بايد پاي درس سنت تاريخ زانو زد تا حق و باطل را شناخت و شبهات را درك كرد .

عايشه به عنوان همسر محبوب پيامبر(ص) در جامعه شناخته مي شد .او داراي شخصيتي بسيار مرموز و پيچيده در تاريخ اسلام است . گروه كثيري از تاريخ نويسان و محققان او را عامل اصلي خروج قدرت از دست بني هاشم و تشكيل سقيفه و كودتا عليه علي (ع) مي دانند .عايشه در زمان 3 خليفه از از حقوق و مزاياي بيت المال به حد بسيار زياد و اضاف بر حق قانوني اش برخوردار بود و در عوض پروژه مشروعيت بخشيدن به  حاكمين وقت را با بيان ترويج احاديث مشكوك و بعضا جعلي بر عهده داشت .

چون طلحه و زبير بر حضرت خروج كردند ، براي  به صحنه آوردن توده ها دست به دامان عايشه شدند . عايشه نيز كه با قدرت يافتن علي (ع) از بسياري از حقوق و مزاياي ناحق خويش محروم شده بود زمينه پذيرش رهبري انقلاب عليه علي (ع) را داشت .  عدم حضور مستقيم عايشه ، بعد از رحلت پيامبر(ص) در امور سياسي و اجتماعي به او در نزد افكار عمومي چهره اي منزه داده بود . اين عامل و همچنين نقش همسري پيامبر(ص) و سالها ممنوعيت نقل حديث از پيامبر(ص) و نشر احاديث و روايات جعلي كه عامل موثري در جهل مردم در شناخت حق و درك ناقص و بيمار از اسلام شده بود زمينه حضور توده ها را به نفع حزب او فراهم آورده بود .

از طرف ديگر فضايل علي (ع) چيزي نبود كه بتوان با جعل حديث آن را نفي كرد .پيامبر(ص) بارها دشمنان علي(ع)را نفرين و مقابله گران او را به دوزخ دعده داده بود  و بسياري از مردم به اين نكته واقف بودند . عايشه براي خنثي سازي اين عامل دست به ساخت حديثي كذب زد . او گفت از پيامبر (ص) شنيدم هر كس كه در كفن خويش ، فضله شتر ام المومنين عايشه باشد، اهل بهشت خواهد بود(حتي اگر با علي وارد جنگ شده باشد).

پس از نشر اين حديث ،فضله شتر سرخ موي عايشه سند ورود به بهشت براي مقابله گران با ولايت شد . پس شتر را به حريرسبز تزئين و تبديل به نمادي براي مبارزه با علي (ع) كردند . گروهي حتي مامور تامين علوفه بيشتر براي توليد فضله بيشتر شدند . گاه مرد نادان بر سر فضولات  با هم درگير مي شدند .

"شما سپاهيان يك زن بوديد و پيروان يك حيوان(شتر عايشه) تا شتر صدا مي كرد مي جنگيديد و تا دست و پاي آن قطع شد،فرار كرديد .اخلاق شما پست ، و پيمان شما از هم گسسته ، دين شما دورويي ...كسي كه ميان شما زندگي كند به كيفر گناهانش رسيده مي شود(خطبه 13 نهج البلاغه) "

و اين چنين شد كه آتش جنگ برافروخته شد و حضرت آنان را تار و مار كرد و به قول مباركشان چشم فتنه را در آورد . پس از جنگ رفتار علي (ع) با عايشه ، رفتاري همراه با رافت اسلامي بود . هر چند كه عايشه بر عليه حكومت اسلامي شوريده و وارد جنگ شده بود(محارب) اما علي (ع) او را با عزت و احترام به مدينه برگرداند و حقوق او را از بيت المال قطع نكرد . شمشير علي (ع) براي حفظ و ترويج وحدت در غلاف ماند اما گروهي به عدالتش شك بردن و گمراه شدند .

چه استادي است تاريخ و چه آينه اي شده است براي امروز ما . طلحه و زبير و عايشه و شتر سرخ سبز پوش ، چشم فتنه اي كه علي در آورد ، شمشيري كه بنا به مصلحت اسلام و انقلاب در غلاف رفت و گروهي كه به علي شك كرده اند و گروهي كه تهمت مي زنند كه چرا اگر فلاني ، چنين و چنان است در حكومت باقي و حقوقش پا برجاست؟پس علي عدالت و لياقت رهبري ندارد! و گروهي كه از امام روايت جعلي براي مشروعيت خويش مي تراشند، همه حاضراند .

هر چند كه چشم فتنه در امد اما اين فتنه سراغاز فتنه هاي بزرگتري در تاريخ اسلام و زمام داري حضرت امير(ع) شد . و در اين ميان فقط راسخين و بصيرين نجات يافتند . و شك كنندگان در ولايت ، روسياهان تاريخ .

"چقدر با شما مدارا كنم؟ چونان مدارا كردن با شتران نو باري كه از سنگيني بار پشتشان زخم شده است ، و مانند وصله زدن جامه ي فرسوده اي كه  هر گاه آن را بدوزند از سوي ديگر پاره مي گردد.... به خدا سوگند ذليل است آن كس كه شما ياري دهندگان او باشيد. شما انگونه كه باطل را مي شناسيد ، حق را نمي شناسيد ، در نابودي باطل نمي كوشيد ، آنسان كه در نابودي حق كوشش داريد " (خطبه 69)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 18:3  توسط سلمان  | 

در ماجرای مشایی، احمدی نژاد جز مظلوم جلوه دادن و تطهیر فزاینده او، کاری نکرده است. بیایید اصلاً ما هم فرض کنیم انتصاب مشایی مشکلی نداشته و همه تقصیرات گردن هجمه رسانه ای مخالفان احمدی نژاد است. فرض کنیم بین مخالفان انتصاب مشایی، افراد دلسوز و بی غرض نبودند و همه تشکل های دانشجویی و حتی رجانیوز احمدی نژادی هم تحت تاثیر القائات خصم به مخالفت با این انتصاب برخاستند. اما دربراه عزل یا برکناری مشایی، دیگر مساله بسیار شفاف است و نمی توان انکار کرد که احمدی نژاد یکی از بدترین واکنش های ممکن را در قبال نامه رهبر انقلاب از خود نشان داد.

 

نامه احمدی نژاد به یار محبوبش مشایی و نیز نامه اش به مقام رهبری را یک بار دیگر بخوانید و مقایسه کنید:

بسم الله الرحمن الرحيم
برادر ارجمند جناب آقاي مهندس رحيم مشايي
با تقدير فراوان از بزرگواري و پذيرش مسووليت معاونت اولي که علي رغم ميل شخصي جنابعالي و با اصرار اينجانب انجام شد مجددا تاکيد مي نمايم که شما را انساني خود ساخته ، مومن و دلباخته حضرت ولي عصر(عج) و با تعهدي عميق و آگاهانه به خط نوراني ولايت و مباني جدي اسلامي و خدمتگزاري توانمند و صديق به ملت الهي و عزيز ايران مي شناسم .
طي يک هفته اخير نيز اميدوار بودم که با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت بتواند از خدمات شما در جايگاه معاون اولي برخوردار بماند.
با پذيرش کناره گيري شما از مسووليت مذکور مطمئن هستم همواره در خدمت ملت و انقلاب اسلامي خواهيد بود.
از خداي متعالي براي حضرتعالي موفقيت و عزت روز افزون مسالت دارم.
محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران

*

بسمه تعالي
محضر حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي
رهبر معظم انقلاب اسلامي
سلام عليكم
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد.
ايام عزت مستدام
محمود احمدي نژاد

 ۱- احمدی نژاد خود تصریح می کند که نامه رهبر انقلاب، "مرقومه مورخه 88.4.27" بوده است. پنج روز تعلل در اجرای فرمان رهبری، چرا؟ مشایی هم ادعا می کند به تبعیت از نامه رهبری استعفا داده است. اما چرا این تبعیت بعد از رسانه ای شدن این نامه صورت گرفت و نه بلافاصله بعد از ابلاغ آن؟

۲- مشایی عزل نشده، کناره گیری کرده و احمدی نژاد با استعفای او موافقت می کند. چرا احمدی نژاد به عنوان یک مدعی ولایتمداری، برای عزل مشایی پیش قدم نشده است؟

۳- لحن نامه احمدی نژاد به مشایی بسیار محبت آمیز و گرم است اما لحن نامه اش به رهبر انقلاب، بسیار رسمی و سرد. القاب و ابراز محبت ها و تعارفات و طرز خداحافظی را دقت کنید. بی ادبی و عصبیّت تا کجا؟

۴- استعفای مشایی به استناد اصل ۵۷ قانون اساسی پذیرفته شده، اصلی که بر تفکیک قوا و نظارت رهبری بر تمامی آن ها تصریح دارد. این یعنی احمدی نژاد خود را عددی می بیند و رهبری را هم مقامی دیگر و البته مافوق خود. او حرفی از تبعیت و ولایت پذیری نمی زند و کلامی عذرخواهی -لااقل به سبب تاخیر و تعلل در تبعیت امر- نمی کند. این لحن مرا به یاد لحن دوم خردادی ها در قبال "مقام رهبری" می اندازد که آن را یک مقام قانونی می دیدند، نه ولیّ واجب الاطاعه.

۵- احمدی نژاد در نامه اش به مشایی، بر اخبار جسته و گریخته مبنی بر این که در این چند روز سعی داشته رهبر انقلاب را از تصمیمش منصرف سازد، صحه گذاشت. "طي يک هفته اخير نيز اميدوار بودم که با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت بتواند از خدمات شما در جايگاه معاون اولي برخوردار بماند" و این یعنی او خود را در مقامی می بیند که حتی پس از ابلاغ امر رهبری، با آن در بیفتد. رهبری در نظام اسلامی فعّال ما یشاء نیست و باید که از مشورت مؤمنان بهرمند گردد، اما آن گاه که تصمیم نهایی اتخاذ می شود و امر ولایی صادر می شود، چون و چرا کردن نشان ضعف ایمان و بصیرت است. اگردر ماجرایی مشابه، چنین رفتاری (تاخیر در اجرای دستور رهبری با هدف منصرف کردنش از دستور صادر شده) از هاشمی یا خاتمی سر می زد، واکنش شیفتگان احمدی نژاد چه بود؟ فحاشی؟ تجمع؟ شگفت زدگی و ابراز تاسف؟ بیانیه های تند و نامه های تهدیدآمیز؟ تکفیر و تفسیق؟ یا همه موارد؟

*

البته فراموش نکنیم رهبر انقلاب در دیدار با قاریان و حافظان قرآن کریم، تذکر دادند ماجرای این چند روز اخیر موجب تفرقه و دامن زدن به منازعات نشود. مطمئناً پاره ای از شیفتگان احمدی نژاد مثل همیشه این امر را مصادره به مطلوب کرده و هر گونه نقد احمدی نژاد را مساوی ایجاد تفرقه می دانند. این برداشت یقیناً غلط و سیاسی کارانه است اما یادمان نرود که به برداشت درست از این امر التزام داشته باشیم.

نباید در این موقعیت، اجازه داد روسیاهان و منافقانی که سال ها اهدافشان را به مدد "سرپیچی های آشکار و پنهان از رهبر انقلاب" دنبال کرده اند -اعم از دوم خردادی ها یا راستی های معلوم الحال-، حالا دور بردارند و یکه تازی کنند و بخواهند با جوش و خروش نشان دادن های سیاسی کارانه، آبرویی برای خودشان بسازند. احمدی نژاد هم همچنان رییس جمهوری قانونی مملکت است و به قول رهبری، نمی توان به خاطر بعضی خطاها همه نقاط مثبتش را انکار کرد. هم او باید خودش را در خط رهبری و قانون اساسی و مردم نگه دارد و آرای ۲۴ ملیونی اش را رای شخصی و مطلق نشمارد و هم دیگران باید به جای طرد و طعن، به همکاری و اصلاح و نظارت دلسوزانه بیندیشند. همین.

از دوست گرامی"محمد جواد میری "

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 9:18  توسط سلمان  | 

توضیح ضروری

این پست را دویا سه شب پیش نوشته بودم ، اما به علتي كه نمي دانم  با  باعث اختلال   و عدم بالا آمدن صفحه نخست ،وب شده بود، كه ديشب ناچار به حذف مطلب و تصحيح قالب شدم . اين توضيح به خاطر اين است كه برخي دوستان تصورشان اين است كه پس از استعفاي آقاي مشايي بنده حرف خودم را پس گرفته و مطلب را حذف كرده ام . مطلقا چنين نيست . نا حق ، ناحق است حتي اگر از احمدي نزاد سر بزند . .انتصاب مشايي  به رياست دفتر خودشان را نيز نوعي بي حرمتي مي دانم كه از لجبازي ريس جمهور محترم ناشي مي شود.بنده هم اصولگرا و سينه چاك ايشان نبوده و نيستم و خودم را معتقد به "انقلاب اسلامي " ميدانم نه احزاب چپ يا راست . در ديد "ارماني -انقلابي" ، هيچ تفاوتي بين احمدي نزاد يا خاتمي يا هاشمي نيست . هر كس به آرمانها و به ولايت نزديكتر محترم تر .

اما اشخاص و گروههاييي كه سعي ميكنند از آب گل آلود ماهي بگيرند و مي خواهند با اين كار احمدي نژاد را در برابر ولايت قرار دهند،بايد بگويم كه راهي خطا رفته اند . كه اگر اسم اين اختلاف سليقه ها را مخالفت با ولايت گذاريم ، پس هاشمي و موسوي و خاتمي و اعوان و انصار ، معاند و محارب با اسلام و انقلاب بايد محسوب شوند .

كساني كه از ستادهاي انتخاباتي آنان فقط در يك روز ۱۰۰ تماس با سفارت انگليس گرفته شد . اناني كه نوچه هايشان( محمدقوچاني و تاج زاده و... ) اعتراف كردند در كشورهاي خليج آموزش جنگ شهري و شورش مدني ديده اند . و بر كسي پوشيده نيست از احوالات  رابطان و كارمندان نزديك دفتر رئيس جمهور سابق كه ۲۵۰ نفر آنان پس از سال ۸۴ به ادامان ولي نعمتانشان گريختند و  هم اكنون در اروپا به جمهوري اسلامي در شبكه هاي فارسي زبان فحاشي ميكنند . آناني كه مجوز حضور بنياد صهيونيستي "سورس" را براي جاسوسي عليه منافع اين ملت دادند. آناني كه در ۱۸ تير تا پشت بيت رهبري(روحي فدا) امدند تا كار نظام را يك سره كنند (وقتي كه فائزه مي گويد خاتمي بي عرضه بود كه در ۱۸ تير كار را تمام نكرد ، يعني همين).

بگذريم كه دل اسلام خون است از خيانت نزديكانش....

اين  روزها ترفيع مشايي با آن چهره جنجالي  از رياست سازمان گردشگري به معاون اول رئيس جمهور توسط احمدي نژاد ، بحث بسياري از محافل شده است. جد از اين بحث ها و جنجالهاي جناحي و فراجناحي آنچه مهمتر به نظر ميرسد شخصيت مشايي و حمايت هاي متعصبانه احمدي نژاد از اوست .

اولين بازتاب منفي مشايي اعلام دوستي با ملت(!) اسرائيل بود كه سبب اعتراضات گسترده را فراهم آورد . دامنه اين اعتراضات به سطح مراجع نيز رسد اما آنچه از رئيس جمهور ديده شد اهميت ندادن به نظر بزرگان بود كه هزينه اي گزاف را به دولت وارد كرد . اين بحث چنان بالا گرفت كه مقام معظم رهبري (روحي فدا) در نماز جمعه  به اين قائله خاتمه داد.

اقدام ديگر مشايي ؛ برگذاري جشني درميراث فرهنگي بود  كه در آن براي اولين بار زناني با تن نازي و نواختن دف  به ساحت مقدس قران جسارت نمودند و مشايي كه خود نيز ناظر بر جلسه بود نه تنها هيچ واكنشي نشان  نداد بلكه با سكوت معنا دار خود آن را تاييد كرد.

سومين اتفاق كه مشايي در آن نيز ايفاي نقش مستقيم داشت ، داستان الحاق سازمان حج و زيارت به ميراث فرهنگي بود . مشايي در يك اقدام وقيحانه و بدون كسب اجازه از مقامات داراي اختيار اقدام به نصب رئيس جديد سازمان حج زيارت كرد . در واكنش به اين اقدام آقاي ري شهري نماينده رهبري استعفاي خود را در واكنش به اين اقدام اعلام كرد ، كه باز هم داستان با دخالت رهبري به پايان رسد .

مشايي مانند كودك ناداني  كه هميشه براي بزرگتر خود ايجاد دردسر ميكند ، باعث وارد اوردن هزينه هاي هنگفتي كشور شده است . و چه خسراني بالاتر از هزينه شدن رهبري (روحي فدا) در اين وقايع ، كه بايد افتضاحات معاون رئيس جمهور را با استفاده از اختيارات خاص خود ، فيصله دهد و رئيس جمهور محترم فقط نظاره گر.

درد بزرگي كه بر دل هر آزاده اي سنگيني ميكند ، ترفيع مقام اين جاهل به معاونت اولي رياست جمهوري است . و باز لجبازي بيش از اندازه آقاي رئيس جمهور، در بي اهميت شمردن انتقاد دوستان است . احمدي نژاد پس از اعلام اين خبر و دفاع متعصبانه از مشايي آماج نقد و اعتراض  هم سنگران خويش و دلسوزان نظام شده است .

و درد بزرگتر باز هم هزينه شدن رهبري است . ايشان روز يكشنبه در نامه اي از ريئس جمهور خواسته اند در انتصابات خود دقت بيشتري انجام دهد ، كه تا كنون واكنشي از دفتر رياست جمهوري را سبب نشده است .

روي سخنم با آقاي رئيس جمهور است

آقاي احمدي نژاد ما با تو عهد اخوت نبسته ايم ، و از عاشقان و سينه چاكان شما هم نبوده و نيستيم ، انچه براي ما معيار است آرمان هاي انقلاب و ميزان پايبندي شما و همكاران شما به آنهاست . هر چند در برهه خطير انتخابات شما را به عنوان اصلح شناختيم و به صورت مشروط حمايت كرديم (كه بر اين اعتقاديم كه بهترين انتخاب را داشته ايم ) اما اين دليلي  نمي شود كه شما را با انقلاب معاوضه كنيم .

ما فرزندان انقلاب اسلامي هستيم ، نه جمهوري اسلامي ، و در اين راه فقط ولايت را مي شناسيم و اگر بخواهيد از انقلاب عدول كنيد ، مطمئن باشيد شما را هم فرو خواهيم كشيد .

از شما مي پرسم ، نسبت آقاي مشايي و رحيمي و كردان و ... با انقلاب چيست؟ و با خط امام و رهبري؟ اين چه حكمتي است كه شما دركش ميكنيد و ملت از فهمش عاجز؟

آقا رئيس جمهور

 شما خودتان را خادم ملت معرفي كرده ايد ، و ما هم جز اين باوري نداريم . به نظر و افكار ولي نعمتانتان احترام بگذاريد ، كه احدي از آنان به اين انتصابات رضايت ندارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 15:12  توسط سلمان  |